تبلیغات
نمای زندگی - مراسم عزاداری
تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 02:58 ب.ظ | نویسنده : شهرزاد

پیرمردی در بستر مرگ بود در لحظات دردناک مرگ ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید او تمام قدرت بدنی اش را جمع کرد و آهسته آهسته از اتاق خارج شد. با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به آشپزخانه رسید. روی میز ظرفی حاوی صدها شکلات محبوب خود را دید با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را سعادتمند ترک می کند.او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت با طعم خوش آن احساس کرد که جانی دوباره گرفته است سپس مجدداً دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت دست نزن این شیرینی ها برای مراسم عزاداری است !!!